تبليغاتX
علم الهدى

طرح صلوات تا ظهور حضرت مهدي ( عج

http://elmolhoda.blogfa.com/

السلام علیک یا اباصالح المهدی

سلام بر شما عاشقان مهدی فاطمه.

ایام، ایام زیبای شعبان می باشد و تنها چند روز تا میلاد سرورعاشقان جهان، مهدی موعود (عج) باقی است.

به همین دلیل وبلاگ علم الهدی یک کلیپ فلش زیبا را برای شما آماده کرده است.

این کلیپ فلش دارای تصاویر و صوت بسیار زیبایی می باشد که حتما دانلود نمایید.

دانلود رایگان کلیپ فلش امام زمان (عج)

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389;ساعت 14:1;  توسط رسول گ.م;  | 

http://elmolhoda.blogfa.com

 

صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد

 

گفت برخيز كه آرامِ دم و جان آمد

 

اين نسيم ملكوتى ز كدامين چمن است

 

كه چو انفاس سحر غاليه افشان آمد

 

مى كند مرغ سحر زمزمه بر شاخه گل

 

كه ز نرجس ثمرى پاك به دوران آمد

 

سحر از پرده نشينان حريم ملكوت

 

نغمه برخاست كه آن خسرو خوبان آمد

 

خفتگان را رسد اين طرفه بشارت ز سروش

 

كه سحرگاه شب نيمه شعبان آمد

 

چهره ، اى زُهره بپوشان كه ز بام ملكوت

 

زهره فاطمه با چهره تابان آمد

 

شهسواريست كه با صولت و شمشير علىّ (ع (

 

از پى كشتن كفّار به ميدان آمد

 

مظهر صلح حسن (ع ) اوست كه وجه حسن

 

پى آرامش دل هاى پريشان آمد

 

آن كه اندر رگ او خون حسين بن علىّ است

 

پى خونخواهى سالار شهيدان آمد

 

در ره زهد و عبادت چو علىّ بن حسين

 

پى خونخواهى سالار شهيدان آمد

 

علم باقر (ع ) همه در اوست كه با مثل علم

 

رهبر جامعه بى سر و سامان آمد

 

تا ز ناپاك كند مذهب صادق (ع ) را پاك

 

با دلى روشن و آكنده ز ايمان آمد

 

همچو كاظم كه بود قبله حاجات و مراد

 

دردمندان جهان را پى درمان آمد

 

چون رضا تا كه كند تكيه بر او رنگِ علوم

 

وارث افسر سلطان خراسان آمد

 

اوست سرچشمه تقوى و فضيلت چو جواد (ع (

 

منبع فيض و جوانمردى و احسان آمد

 

هادى وادى حق كز پى ارشاد بشر

 

با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد

 

يادگار حسن عسكرى (ع ) پاك سرشت

 

كه جهان را كند از عدل گلستان آمد

 

قائم آل محمّد (ص ) شه اقليم وجود

 

كه به فرماندهى عالم امكان آمد

 

اى شه منتظر از منتظران چهره مپوش

 

كه دگر جان به لب از محنت هجران آمد

 

همه گويند كه مفتاح فرج صبر بود

 

صبر نَتْوان كه دگر عمر به پايان آمد

 

شاعر: مرحوم دكتر قاسم رسا

منبع: کتاب چهل داستان و چهل حديث از امام زمان عليه السلام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389;ساعت 17:42;  توسط رسول گ.م;  | 

اگر مفاهيم صحيح واقعى واژه ها درك شود، اشتباهات و سوء تفاهماتى كه در شناخت مذهب و اهداف آن براى عده اى پيش آمده يا مى آيد، مرتفع و اهداف واقعى مكتب ، روشن مى شود. از جمله مفاهيمى كه برداشت هاى مختلفى از آن شده ، انتظار ظهور و فرج مهدى موعود (عج ) است . به همين خاطر شايسته است با كمى تاءمل و درنگ ، در اين زمينه ، كنكاشى داشته باشيم . انتظار از نظر ريشه ى لغوى(1)به معناى درنگ در امور، نگهبانى ، چشم به راه بودن و نوعى اميد داشتن به آينده ، تعبير شده است . آن چه با مراجعه به كتب لغوى معلوم مى شود، اين است كه انتظار يك حالت روانى به همراه درنگ و تاءمل است . اما از اين معنا مى توان دو نوع برداشت كرد. يكى اين كه ، اين حالت روانى و چشم به راهى ، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بكشاند و منتظر، دست روى دست بگذارد، وضعيت فعلى را تحمل كند و به اميد آينده ى مطلوب ، فقط انتظار بكشد.
برداشت ديگر، اين است كه اين چشم به راهى و انتظار باعث حركت ، پويايى و اقدام و عامل عمل و آمادگى وسيع تر گردد. اينك سؤ ال اين است كه كدام يك از اين دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دينى است ؟ با مراجعه به متون روايى ، مشاهده مى شود كه معصومين عليهم السّلام خيلى روشن و صريح با ارايه ى تصويرى مناسب از انتظار، روى برداشت اول ، خط بطلان كشيده و براى اين كه هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نكند، به قسمت مهم و اساسى مفهوم انتظار اشاره كرده اند كه انتظار، عمل است ، آن هم افضل و بزرگ ترين اعمال (2) يا عبادت است ، آن هم محبوب ترين عبادت و عمل (3) اساسا اين يك قاعده ى عقلى و منطقى است ؛ آن كس كه وضعيت موجود را نمى پذيرد و تحمل نمى كند، در انتظار گشايش است : من انتظر امراً تهيّاء له .
بنابراين ، بعضى كه انتظار را خاموشى و گوشه گيرى و اعتزال و مذهب احتراز (4) معرفى كرده اند و بدين وسيله ، آن را مورد هجوم قرار داده اند، به خطا رفته اند؛ چون حقيقت انتظار را درك نكرده اند و تيرى در تاريكى انداخته اند. كما اين كه آن ها كه انتظار را مذهب اعتراض (5) معرفى كرده اند، آن هم اعتراضى كه از سقيفه و از زبان على عليه السّلام آغاز شد، به بى راهه رفته اند. در برابر اين نگاه ، دو پرسش مطرح است . اول اين كه ، دامنه ى اين اعتراض تا كجاست ؟ تا رفاه ، تا عدالت ، تا عرفان ، تا آزادى ، تا شكوفايى و تكامل و يا.... دوم اين كه ، پى آمد اين اعتراض ، چيست ؟ چه بارى بر دوش منتظر مى گذارد و اين نفى با چه اثباتى همراه مى شود؟ در مورد پرسش اول بايد بگوييم كه آرمان هاى دينى از تكامل و شكوفايى استعداد آدمى ، بالاتراست ؛ چون زمانى كه انسان به تكامل هم برسد، باز مساءله اين است كه مى خواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد يا خُسر؟ اين دو مساءله ى اساسى بعد از تكامل و شكوفايى است . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرموده اند:
الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه (6)  
مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره .
استفاده از معادن ، سه مرحله دارد: اول ، كشف ؛ دوم ، استخراج ؛ سوم ، شكل دادن . تا اين جا مرحله ى كمال و شكوفايى است ، اما اين آهن شكل گرفته كه مثلا به شكل اتومبيل درمى آيد، جهت مى خواهد. پس مرحله ى چهارم ، جهت يابى اين معدن ، اين انسان است . جهت به سوى كيست ؟ به سوى پايين تر از خود و رضايت به زندگى حيوانى و همين حيات دنيوى (7) اين تنزل است . انسان با كم ترين مقايسه درمى يابد كه از حيوانات بالاتر است . در نتيجه ، هدفى برتر مى يابد؛ حركت به سوى بالاتر از خودمان .اين تحرك است ، رشد است . بالاتر از من كيست ؟ لابد آفريننده ى انسان كه حاكم و خالق هستى است (8) و امامت ، هدايت گر اين حركت و سير صعودى است كه بعد از مقام رسالت ، به اين مهم مى پردازد و اكنون عَلَم اين حركت را بايد در دستان پرمهر مهدى موعود عليه السّلام جست وجو كرد.

http://elmolhoda.blogfa.com


در مورد پرسش دوم هم بايد گفت منتظر مهدى ، آماده است و براى سلطان و تسلط مهدى عليه السّلام زمينه سازى مى كند، چنان چه در حديث آمده است : و يوطئون للمهدى سلطانه  (9)
اهميت اين آمادگى و زمينه سازى را در پيام صادقانه ى امام صادق عليه السّلام مى توان جست وجو كرد كه در آن ، به حداقل آمادگى ، اشاره شده است :
ليُعدّن احدكم لخروج القائم و لو سهما فان اللّه اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسى فى عمره حتى يدركه و يكون من اعوانه و انصاره(10)

 بايد هركدام از شما براى خروج قائم ، آمادگى پيدا كند، اگر چه با تهيه كردن يك تير باشد؛ چون وقتى خداوند ببيند كسى به نيّت يارى مهدى عليه السّلام اسلحه تهيه كرده است ، اميد است كه عمر او را دراز كند، تا ظهور او را درك كند و از ياوران مهدى عليه السّلام باشد.
از طرفى مهم ترين لقب پيشواى منتظر، قائم است كه براى احترام هنگام شنيدن آن ، قيام لازم است ، ليكن حكمت اجتماعى اين احترام نيز ما را به معناى حقيقى انتظار رهنمون مى سازد و در واقع ، انسان منتظر با اين حركت خود مى خواهد نشان دهد كه در حال آمادگى براى قيام و مبارزه و جهاد است(11) بعضى به اشتباه فكر مى كنند كه همه ى كارها خود به خود و بدون زمينه سازى و آمادگى درست مى شود. در حالى كه هيچ گاه بناى عالم بر اين استوار نبوده كه كارها خود به خود درست شود و بدون هيچ رنجى و جهادى ، مشكلات بشريت حل شود. جملات حكيمانه ى امام باقر عليه السّلام در اين مورد، جالب توجه است :
...
قلت لابى جعفر عليه السّلام : انهم يقولون : ان المهدى لو قام ، لاستقامت له الامور عفوا و لا يهريق محجة دم ، فقال : كلا، و الذى نفسى بيده ، لو استقامت لاحدٍ عفوا لاستقامت لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حين اءدميت رباعيته و شبّح فى وجهه كلاّ و الذى نفسى بيده حتى نمسح نحن و انتم العرق و العلق . ثم مسح بجبهته (12)  
...
به خدمت امام محمد باقر عليه السّلام عرض كردم : مردم مى گويند چون مهدى قيام كند، كارها خود به خود درست مى شود و به اندازه ى يك حجامت ، خون نمى ريزد. فرمود:
هرگز چنين نيست . به خداى جان آفرين سوگند! اگر قرار بود كار براى كسى ، خود به خود درست شود، براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش ‍ شكافت . هرگز چنين نيست كه كار خود به خود درست شود. به خداى جان آفرين سوگند! كار درست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم آن گاه به پيشانى خود دست كشيد.
اينك با توجه به معناى لغوى و روايات پيرامون انتظار و اقوال و انظار در اين زمينه ، مى توان گفت كه انتظار نه احتراز است و گوشه نشينى و نه اعتراض و نفى طاغوت ها. در واقع ، اين ها حالت روحى و روانى محض هستند، بلكه انتظار، عمل و اقدام است . پويايى و حركت است . به همين خاطر در لسان روايات ، انتظار بهترين و محبوب ترين عمل معرفى شده است (13) حقيقت انتظار بسيار بالاتر از اين محدوده هاست . انتظار جنبه ى اثباتى دارد؛ يعنى آمادگى و اقدام . منتظر فرزند محبوب و دلدار عزيز، اقدام مى نمايد و در خود و در محيط اطراف ، نشان و اثر مى گذارد. منتظر مهدى و قائم آل محمد عليه السّلام چگونه مى تواند آماده نشود و زمينه سازى نكند. در حالى كه به شمشير زدن در ركاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر فرق دشمن (14) تشبيه شده ، اساسا انتظار خشك و خالى ، به عبارت ديگر اميد ذهنى به آن كه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود، هيچ گاه بهترين عمل نخواهد بود و اين معانى ، حاكى از حضور در صحنه و فعاليت هاى علمى و كار و كوشش و زمينه سازى عينى است نه نيت بدون عمل و اميد ذهنى بدون آثار عملى . پس انتظار به معنى آينده نگرى ، دگرگونى است و اين دگرگونى به زمينه سازى ، احتياج دارد.

پی نوشتها:

1- التحقيق فى كلمات القرآن ، حسن مصطفوى ، ج 12، ص 166.

2- اءفضل اعمال امتى انتظار الفرج من اللّه عزوجل انتظارالفرج من اءعظم العمل كمال الدين ، ج 2، باب 55، ح 1؛ بحار الانوار، ج 52، ص 122.

3- انتظار الفرج عبادة سُئل عن على عليه السّلام رجل اءىّ الاعمال احبّ الى اللّه عزوجل ، قال على عليه السّلام : انتظار الفرج همان .
4- حلاج ، على ميرفطروس .
5- انتظار مذهب اعتراض ، دكتر على شريعتى .

6- نهج الفصاحة .

7- ارضيتم بالحيوة الدنياتوبه ، 38.
8- چنان چه در نماز هم به همين جهت آموزش داده مى شود و در سجده مى خوانيم : سبحان ربى الاعلى و بحمده (پاك است خداى من كه برتر است (
9- ميزان الحكمه ، ج 2، ص 568؛ كنز العمال ، ح 38657.
10- الغيبه ، نعمانى ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 366.
11- مرحوم طالقانى در مجله ى مجموعه ى حكمت شماره ى 1 و 2، سال سوم ، در اين باره مى گويد: اين دستور قيام ، شايد براى احترام نباشد و الا براى خدا و رسول و اولياى مكرم ديگر هم بايد به احترام ، قيام كرد، بلكه دستور آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ايستادن ، براى پشتيبانى اين حقيقت است
12- الغيبة ، نعمانى ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 358.
13- اين كه در روايات ، انتظار به عنوان عمل مطرح شده و در روايتى داريم : نية المؤ من خير من عمله نيت در مقابل عمل قرار گرفت روشن مى شود. در اين جا انتظار نيت بدون عمل و اميد ذهنى بدون آثار عملى ، هرگز مراد نيست
14- كمن قارع مع رسول اللّه بسيفه بحارالانوار، ج 52، ص 126.

منبع: کتاب انتظار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389;ساعت 17:29;  توسط رسول گ.م;  | 

قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، كشور ايران در تصوّر غربيها پايگاهى حياتى ، آنهم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى آمد و از ديدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصيل به شمار مى رفت كه شاه سرسپرده غرب و هم پيمان اسرائيل بر آن حكومت مى كرد و براى خودش ‍ خدمتى به اربابانش ، كشورش را دربست در اختيار و خدمت آنان قرار داده بود.
علاوه بر آنچه كه در تصوير ديگران بود، در ذهن يك فرد شيعه مانند من ، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا (ع ) و حوزه علميه قم وجود داشت و كشورى داراى تاريخى اصيل و ريشه دار در تشيع و علماء و انديشمندان شيعه و تاءليفات گرانبها، زمانيكه به روايات وارده در خصوص ‍ مدح و ستايش ايرانيان برمى خوريم و آنها را بررسى مى كنيم . به يكديگر مى گوئيم : اين روايات مانند روايتهايى است كه مدح و ستايش و يا مذمّت اهل يمن ، و يا بنى خزاعه را مى نمايد. از اين رو هر روايتى كه مدح و ستايش ‍ و يا مذمّت گروهها و قبيله ها و بعضى كشورها را دربردارد، نمى تواند بدون اشكال باشد. گرچه اين روايات صحيح و درست مى باشند، اما مربوط به تاريخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اوليه آن است .
اين طرز فكر رائج بين ما بود كه ، امت اسلامى در حالتى جاهلانه و فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست ، در بين ملتها هيچيك بر ديگرى برترى ندارد، و چه بسا همين ايرانيان مورد بحث ، بدتر از ساير ملتها بوده اند، بدليل اينكه آنان طرفداران تمدنى كفرآميز و برترى جوئى هاى ملى و نژادى بوده اند كه سرسپردگانى چون شاه و اربابان غربى اش براى ايجاد چنين تز و طرز فكرى و تربيت مردم ايران ، بر همين روش پافشارى مى كردند.

http://elmolhoda.blogfa.com


...
تا اينكه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران ، مسلمانان را در سطح جهان غافلگير كرد و قلبهاى غمگين آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود كه در قرن هاى گذشته بى سابقه بود، بلكه بالاتر، آنان تصور چنين پيروزى را نداشتند. اين سرور و خوشحالى همه كشورها و ملتهاى مسلمان را در برگرفت ، از جمله مظاهر خوشحالى مردم ، اين بود كه همه جا صحبت از فضل و برترى ايرانيان و طرفداران سلمان فارسى بود، به طور مثال ، يكى از صدها عنوانى كه غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تيتر مجله تونسى (شناخت ) بود كه در آن آمده بود: پيامبر (ص ) ايرانيان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى گزيند اين نوشته ها، خاطرات ما را درباره ايرانيان تجديد كرد و دريافتيم رواياتى كه از پيامبر (ص ) درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاريخ گذشته آنها نبوده ، بلكه ارتباط به آينده نيز دارد...
ما با مراجعه به منابع حديث و تفسير و بررسى روايات مربوط به ايرانيان ، به اين نتيجه رسيديم كه اين روايات و اءخبار بيش از آنكه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آينده است و جالب اينكه اينگونه روايات در منابع حديث اهل سنت بيشتر از شيعه وجود دارد.
چه مى توان كرد، زمانيكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (ع ) و زمينه سازى حكومت آن بزرگوار، ايرانيان و يمنى ها داراى سهم بسزائى بوده و كسانى هستند كه به مقام ايجاد زمينه مناسب براى ظهور آن حضرت و شركت در نهضت وى نائل مى شوند.. و همچنين افراد شايسته اى از مصر و مؤ منانى حقيقى از شام و گروههايى از عراق ... نيز اين فيض بهره مند مى شوند و همينطور ساير دوستداران آن حضرت كه در گوشه و كنار جهان اسلام پراكنده هستند، از اين موهبت برخوردار مى شوند، بلكه آنان از ياران ويژه و وزراء و مشاورين آن حضرت ارواحنافداه مى باشند.
منبع: كتاب عصر ظهور

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388;ساعت 23:48;  توسط رسول گ.م;  | 

از اين دسته روايات استفاده مى شود كه امام صادق(عليه السلام)مدّت ها قبل از تولد حضرت مهدى(عليه السلام) با بهره گيرى از قصّه حضرت يوسف، مسئله امكان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غيبت كبرى، ممكن دانسته و كيفيّت و چگونگى آن را نيز بيان فرموده اند; آن جا كه حضرت در بيان سنّتى از يوسف در حضرت مهدى(عليه السلام)، فرمود: «خداوند بين او و خلق حجابى قرار مى دهد كه در عين حالى كه وى را مشاهده مى كنند، نمى شناسند».

از جمله اى كه در چند حديث آمده است، استفاده مى شود كه همان طور كه برادران يوسف(عليه السلام) در هنگام مواجه شدن با وى، او را نشناختند و به عنوان عزيز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضاى كمك بيشتر كردند، حضرت مهدى(عليه السلام) نيز چنين حالتى دارند كه در عصر غيبت كبرى، امكان دارد افرادى با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وى گفتگو نمايند، امّا او را نشناسند; همانند يوسف(عليه السلام) كه حتّى برادران وى بعد از آن همه برخوردهاى متعدد كه همراه با گفتگو و داد و ستدهاى تجارى بود، يوسف(عليه السلام) را نشناختند، تا اين كه يوسف(عليه السلام)كه به خوبى برادران را مى شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آيا دانستيد كه شما از روى جهالت با يوسف و برادرش چه كرديد؟!»

در اين هنگام برادران يوسف متوجه شدند و گفتند: «آيا تو يوسفى؟!»

http://elmolhoda.blogfa.com

فرمود: «من يوسفم و اين هم برادرم» (1)

نتيجه اين كه، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت كبرى، امرى است ممكن، لكن بايد دانست غالب كسانى كه به اين سعادت بزرگ دست يافته اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته اند، بلكه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه ها و شواهد، فهميده اند كه مورد عنايت خداوند قرار گرفته اند و لحظاتى را در حضور ولىّ خدا گذرانده اند.

شاهد بر اين موضوع، حكايات و قضاياى فراوانى است كه توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گرديده است و به هيچ وجه قابل خدشه نيست.

البته دانستن اين مطلب نيز لازم است كه در مواردى هم ممكن است بعضى از افراد در هنگام تشرّف، التفات به آن داشته باشند; لكن اين موارد بستگى به اجازه خداوند دارد كه حضرت كسى را مورد عنايت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عين حال كه الطاف و عنايات حضرت مهدى(عليه السلام) به شيعيان و ارادتمندانش فراوان است، لكن به جهت مصالح مهم ترى كه در كار است، در چنين مواردى كه انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ايشان را بشناسد اندك است.

پي نوشتها:

1- سوره يوسف، آيات 89 و 90

منبع: كتاب جلوه هاى پنهانى امام عصر عليه السلام

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388;ساعت 23:47;  توسط رسول گ.م;  | 

يكى از اصحاب و شاگردان امام صادق عليه السلام ضمن پرسش هاى متعدّدى از آن حضرت سؤال كرد:
وقتى امام زمان عليه السلام در شهر كوفه برنامه خود را اجراء نمايد، به كدام شهر رهسپار خواهد شد؟
فرمود: به مدينه جدّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله مراجعت مى نمايد؛ و چون حضرت - ولىّ عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - وارد مدينه منوّره گردد حوادثى عجيب رخ مى دهد؛ مؤمنين در شادكامى و سرور قرار خواهند گرفت و كافران در ذلّت و بدبختى خواهند بود.
سپس حضرت وارد مسجدالنّبى مى شود و كنار قبر جدّش رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى آيد و با صداى بلند مى گويد: اى جمع خلايق ! آيا اين قبر جدّم رسول اللّه است ؟
خواهند گفت : آرى ، اى مهدى آل محمّد!
پس از آن اظهار مى فرمايد: چه كسانى كنار قبر او قرار گرفته اند؟ گويند: دو هم نشين او، ابوبكر و عمر كنار آن حضرت دفن شده اند.
امام زمان (عجّ) با اين كه از واقعيّت اءمر آگاه است ، مطرح مى نمايد: چرا از بين تمام امّت فقط اين دو نفر اينجا دفن شده اند؟
آيا احتمال نمى دهيد كه كسانى ديگر دفن شده باشند؟
در جواب گويند: غير از آن دو نفر كسى ديگر كنار حضرت رسول دفن نشده است ، چون كه آن دو خليفه آن حضرت بوده اند.
بعد از آن مى فرمايد: آيا كسى از شماها در اين موضوع - و دفن آن دو نفر - شكّ و شبهه اى ندارد؟
همه خواهند گفت : خير.

http://elmolhoda.blogfa.com


و چون مدّت سه روز از اين جريان بگذرد، دستور دهد تا نبش قبر كنند و جسد آن دو نفر را از قبر درآورند، بدون آن كه تغييرى در شكل و قيافه آن ها پديد آمده باشد؛ و سپس دستور مى دهد: جسد هر دو نفرشان را بر درختى خشك آويزان كنند؛ و آن درخت سبز و داراى ميوه گردد و كسانى كه ولايت و حكومت آن ها را قبول داشته اند، گويند: اين دو نفر، چه افراد شريفى بوده اند؛ اكنون حقّ بر همگان آشكار شد و ما پيروز گشتيم .
بعد از آن ندائى از طرف حضرت مهدى (عجّ) به گوش همگان مى رسد: دوستداران اين دو نفر هر كه هست ، سر جاى خود بايستد و آن هائى كه مخالف اين دو مى باشند، در سمتى ديگر قرار گيرند.
چون جمعيّت از يكديگر جدا شوند، به دستور آن حضرت ، باد سياه و وحشتناكى مى وزد و آن دو جسد را با تمام علاقه مندانشان به همراه درخت مى سوزاند.
سپس حضرت دستور مى دهد تا آن دو جسد سوخته شده را فرود آورند و به اذن و اراده خداوند زنده مى شوند و اجتماعى عظيم از اقشار مختلف گرد هم آيند.
بعد از آن ، حضرت ضمن خطبه اى مفصّل تمام جنايت ها و ظلم هائى كه از حضرت آدم به بعد شده ، براى جمعيّت بازگو مى فرمايد تا آن موقعى كه به خانه حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها و اميرالمؤمنين امام علىّ عليه السلام حمله كردند و در خانه را آتش زدند و محسن آن حضرت را بين در و ديوار سقط كردند.
و جريان كربلاء و شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش و نيز اسارت اهل بيت ش را، همچنين به شهادت رسيدن تمامى ائمّه و ذرارى آن ها و تمام ظلم و جناياتى كه بر عليه مؤمنين انجام گرفته است و نيز عمل هاى زنا كه در جامعه واقع شده - تا زمان ظهور امام زمان عليه السلام - به تمامى آن ها اشاره مى نمايد.
و چون همه ظلم ها و جنايت ها را برشمارد، با دليل و برهان بر عليه آن دو نفر اثبات مى نمايد و آنها نيز مى پذيرند و اعتراف مى كنند.
پس از آن كه اعتراف كردند، هر دو نفرشان را مؤاخذه و قصاص مى كند و دستور مى دهد: آن ها را دار بزنند و در آن هنگام آتشى از درون زمين خارج مى گردد و آن ها را مى سوزاند، سپس باد شديدى مى وزد و خاكستر آن ها را متلاشى و پراكنده مى كند (1)  

پي نوشتها:

1- مختصر بصائر: ص 186 - 188، هداية الكبرى حضينى : ص 401، س 1، بحارالا نوار: ج 53، ص 12، س 15

منبع: كتاب چهل داستان و چهل حديث از امام زمان عليه السلام

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388;ساعت 23:47;  توسط رسول گ.م;  | 

سوال: ياران مهدى عليه السلام بيشتر كجا هستند؟ 
پاسخ: جالب اينكه در روايات بسيارى آمده كه مستجات ياران امام مهدى (عج (از مشرق زمين بپا مى خيزند،
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى امام قائم عج بيعت كنيد كه او خليفه خدا مهدى (عج ) است .
و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عج ) را فراهم سازند (1)
اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:  
آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤ منى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزمان ، ياوران حضرت مهدى (عج ) خواهند بود (2)
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:  
هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى (عج ) در ميان آنها است (3)
و در روايت ديگر فرمود:
بزودى اهل بيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند...

http://elmolhoda.blogfa.com

تا اينكه امر به يكى از افراد اهل بيت من (امام قائم عج(  سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند، فمن ادرك منكم فلياتها و لو حبوا على الثلج ؛ هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گر چه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد (4)
به اين ترتيب مى بينيم ، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست ، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!
و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلمان از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى (عج ) ايجاد بنمايند.

پي نوشتها:

1- دو حديث فوق را ابن ماجه در سنن خود نقل كرده است (اثباة الهداة ، ج 7، ص197)
2- اثباة الهداة ، ج 7، ص 197، المجالس السنيه ، ج 5، ص 697.
3- اثباة الهداة ، ج 7، ص 189، كششف الغمه ،ج 3، ص 375، المجالس السنيه ، ج 5،696.
4- كشف الغمه ، ج 3، ص 375 و 381.

منبع: حضرت مهدى (ع) فروغ تابان ولايت

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388;ساعت 23:45;  توسط رسول گ.م;  | 

محمد بن صالح نامه اى حضور آقا مى فرستد و براى استخلاص كسى از زندان ، طلب دعا مى كند و اذن مى خواهد كه كنيزكش ‍ را باردار سازد.
در پاسخ نامه ، چنين آمده بود: كنيزك را باردار ساز ولى آنچه خدا بخواهد مى كند و زندانى ، نجات خواهد يافت .
به رسيدن پاسخ ، زندانى يافت و كنيزكش باردار گرديد، ولى سر زا رفت .
آن وقت به مقصود از جمله آنچه خدا بخواهد مى كندپى برد (1)
ابوغالب زرارى كه از بزرگان علما بوده ، از كوفه به بغداد مى رود و به خدمت جناب شيخ ابوجعفر عمرى (2) مى رسد و از سوء خلق زنش شكايت مى كند و به وسيله او از حضرت تقاضاى دعا مى كند. شيخ ابوجعفر، در نامه اى به خدمت آن حضرت ، چنين مى نويسد: ابوغالب زرارى دچار مشكلى است كه سراپاى وجودش را فراگرفته و تقاضاى دعا دارد.
در جواب نامه ، چنين آمده بود: خداوند ميان زرارى و همسرش را اصلاح كند
ابو غالب كه به كوفه بر مى گردد، زنش كه از او غضبناك شده و به خانه كسانش رفته ، بزودى بر مى گردد و لبخندى بر لبان دارد و از شوهر عالى مقامش پوزش مى طلبد و از كرده هايش پشيمانى ابراز مى دارد و خوش سلوك و خوشرفتار مى شود؛ به طورى كه گاه ابوغالب بر او شدت مى كند، زن با خوشرويى ، تحمل مى كند. گاه ابوغالب دست به كارى مى زند كه زنان تحملش را ندارند، ولى زن خشمگين نمى شود و دست از خوشزيستى بر نمى دارد و بدين روش ادامه مى دهد تا مرگ ، ميان آن دو جدايى انداخت (3)
مردى نامه اى مى فرستد و تقاضاى دعا براى بار همسرش مى كند كه هنوز چارماهه نشده بود. در جواب نامه چنين آمد: بزودى ، پسرى خواهى داشت (4)
قاسم بن علاكه از ماموران عالى مقام آن حضرت بود، نامه اى خدمتشان مى فرستد و تقاضاى دعا براى داشتن فرزند مى كند.

http://elmolhoda.blogfa.com


در جواب نامه ، چنين آمد: خداوندا به قاسم پسرى روزى فرما كه چشمش را روشن كند و حملى را كه در راه دارد، وارث او باشد
قاسم از حمل اطلاعى نداشت . جاريه اش را مى خواهد و مى پرسد: باردار هستى ؟ مى گويد: آرى . ولى به وى خبر نداده بود (5)
على بن بابويه ، عالم بزرگ و فقيه عالى مقام عصر به وسيله جناب شيخ حسين بن روح نوبختى ، تقاضاى دعا براى داشتن پسر مى كند.
جناب شيخ (6) تقاضايش را عرضه مى دارد. و پس از گذشت سه روز به وى خبر مى دهد: خواسته ات انجام شد و پسرى پر بركت برايت خواهد آمد كه خودت و ديگران از او بهره بريد، و پس از آن ، فرزندان ديگرى نيز به دنيا مى آيند (7)
خضر بن محمد، بدهكارى خود را به بيت المال ارسال مى دارد و براى شفاى بيمارى خودش تقاضاى دعا مى كند و از پوشيدن جامه اى از كرك مى پرسد. قاصد خضر كه به خدمت جناب شيخ ابوجعفر مى رسد، پيش از آن كه امانت را رد كند و پيام را برساند، جناب شيخ ، نامه اى از آن حضرت بيرون آورده به او مى دهد. نامه اى كوتاه و مختصر:
بسم الله الرحمن الرحيم . دعا براى شفاى بيمارى خودت خواسته بودى ، خدا به تو سلامتى بدهد و آفتها را از تو دور فرمايد و تبهاى پى در پى را از تو بزدايد و سلامت و تندرست گرداند. خضر، شفا مى يابد و با سلامتى ، زيست مى كند.

پي نوشتها:

1- اثبات الهداة ، ج 3، ص 674، ح 49 به نقل از اكمال الدين .
2- دومين نايب خاص حضرت .
3- اثبات الهداة ، ج 3، ص 687 - 688، باب 33، ح 99 به نقل از شيخ طوسى ، كتاب الغيبة ، ص 183.
4- همان ، ص 702، باب 33، ح 146 به نقل از سيدبن طاوس ، رسالة النجوم .
5- همان ، ص 701، باب 33، ح 141 به نقل از مناقب فاطمة و ولدها.
6- سومين نايب خاص حضرت .
7- اثبات الهداة ، ج 3، ص 678، باب 33، ح 76 به نقل از اكمال الدين

منبع: كتاب راه مهدى

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388;ساعت 23:45;  توسط رسول گ.م;  |