يا صاحب الزمان!
سينه ي ماردت هنوز خونين است.
كبودي گونه اش هم چنان باقي است.
درد پهلويش هنوز التيام نيافته است.
بازويش هم چنان از زخم تازيانه مي سوزد.
چادرش هنوز خاكي است.
اشك چشمانش هنوز جاري است.
آتش ستم هم چنان از در سوخته ي خانه اش زبانه مي كشد.
هنوز انتقام خون محسن مظلومش را نگرفته اي.
مادرت چشم به راه آمدن توست.
كي مي آيي!
دلنوشته اي برگرفته شده از كتاب بانوي من زهرا، نوشته دكتر نادر فضلي
از رويدادهاى مهم در فرقهى شيخيّه پس از درگذشت سيّد كاظم رشتى، ادّعاى جانشينى وى از سوى ميرزا على محمّد شيرازى و اعلام حمايت برخى از عالمان شيخى و شاگردان سيّد از او بوده است. آن ادّعا و اين اعلام حمايتِ نا ميمون، منشأ بسيارى از انحرافات عقيدتى و كفر و ارتداد رييس گروه و ساير طرفداران وى گرديده است.
ادّعاى «شيعهى كامل» يا «ركن رابع» و «ناطقيت» در ميان فرقهى شيخيّه، زمينه ساز ادّعاى «بابيّت» و پذيرش آن از سوى جمعى از طرفداران اين فرقه شد كه خود، فرقهى مستقلى ديگرى را تشكيل دادند و به نام «بابيّت» شناخته شدهاند.
ادّعاى دروغين «بابيّت»، هر از چند گاهى، از زمان ائمّه عليهمالسلام تا قرن حاضر، كم و بيش رواج داشته است، امّا هيچ يك از مدّعيان دروغين آن، به اندازهى ميرزا على محمّد باب، جامعهى اسلامى را به انحراف نكشاند. علاوه بر آن ـ چنان كه خواهد آمد ـ ميرزا على محمّد باب، غير از ادّعاى دروغين بابيّت، ادّعاى ديگرى را مطرح كرد كه زمينه ساز فرقهى ديگرى به نام «بهائيت» شد.
به توفيق الهى، در ادامهى اين سلسله پست ها، جوانب موضوع را پيگيرى مىكنيم. اينك به معرّفى فرقهى ضاله «بابيّه» مىپردازيم.
بنيانگذار فرقهى ضاله «بابيه»
فرقهى «بابيّه» به دست ميرزا على محمّد شيرازى، ملقّب به «باب» تأسيس شد. بابيّه، او را «حضرت اعلى» و «نقطهى اولى» هم لقب دادهاند. وى، فرزند سيّد رضاى بزّاز است. (1) او، در يكم محرم سال 1235 هجرى، مطابق با 13 اكتبر 1819 ميلادى، در شيراز به دنيا آمد. (2) مادر او، فاطمه بيگم نام داشت. در طفوليّت، پدرش وفات كرد و او تحت حمايت عموى خود حاجى سيّد على تربيت يافت.
وى، تحصيلات ابتدايىاش را در شيراز آغاز كرد و در نوجوانى به بوشهر رفت و نزد شخصى به نام شيخ محمّد كه به «شيخ عابد» شهرت داشت، به تحصيل پرداخت. (3)
شيخ عابد كه از شاگردان شيخ احمد احسايى و سيّد كاظم رشتى بود (4) در بوشهر (ايران) به تعليم و تربيت و تدريس اشتغال داشت. سيّد على محمّد، نزد او، به خواندن و نوشتن پرداخت و قسمتى از ادبيات فارسى و عربى و كلّيات مطالب و آموزههاى شيخيه را آموخت و بدين ترتيب از همان دوران، با نام رؤساى شيخيّه (احسايى و رشتى) آشنا شد.
پي نوشتها:
1- در كتاب آيين باب، ص 4، آمده است: «پدر سيّد على محمّد، سيّد على رضا و نام جدّش سيّد ابراهيم پسر سيّد فتح الله است. و خودِ «باب» هم در كتاب بين الحرمين، نامِ خود و نياكاناش را چنين نوشته است.
2- «باب» در كتاب بين الحرمين، دربارهى زمان ولادتاش آورده است: «و انّه لعبد قد ولد في يوم اوّل المحرّم من سنة 1235...». بعضى هم نوشتهاند كه ميرزا على محمّد شيرازى، در يكم محرّم 1236 هجرى قمرى (نهم اكتبر 1820 ميلادى) در شيراز به دنيا آمد و در 27 شعبان سال 1266 هجرى قمرى (نهم ژوئيه سال 1850 ميلادى) در نزديكى ارگ تبريز، در سنّ سى سالگى، تيرباران شده است. ر.ك: لغت نامهى دهخدا، ج 9، ص 32.
3- بعيد نيست كه مخاطبِ «باب» در اين عبارت: «إنّ يا محمّد معلّمي، لاتضربنى فوق حدّ معيّن...»، معلّم وى، همين شيخ محمّد عابد باشد. (اين عبارت در كتاب بيان عربى، ص 25، آمده است.)
4- ر.ك: تلخيص تاريخ نبيل زرندى، اشراق خاورى، ص 63 - 64.
منبع: كتاب فرقه شناسي
آيا ايمان به چنين ظهورى انسان را آن سان در افكار رويائى فرو مى برد كه از وضع موجود خود غافل مى گردد، و تسليم هر گونه شرايطى مى كند؟
و يا اين كه به راستى اين عقيده يك نوع دعوت به قيام و سازندگى فرد و اجتماع است؟
آيا ايجاد تحرّك مى كند يا ركود؟
آيا مسؤوليّت آفرين است يا مايه فرار از زير بار مسؤوليّتها؟
وبالاخره آيا مخدّر است يا بيدار كننده؟
قبل از توضيح و بررسى اين سؤالات توجّه به يك نكته كاملا ضرورى است و آن اين كه سازنده ترين دستورات و عاليترين مفاهيم هر گاه به دست افراد ناوارد، يا نالايق، يا سوء استفاده چى بيفتد ممكن است آن را چنان مسخ كنند كه درست نتيجه اى بر خلاف هدف اصلى بدهد و در مسير بر ضدّ آن حركت كند; و اين نمونه هاى بسيار دارد و مسأله «انتظار» بطورى كه خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.
به هر حال، براى رهايى از هر گونه اشتباه در محاسبه، در اين گونه مباحث، بايد به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگى هاى احتمالى نهرها و كانالهاى ميان راه در آن اثر نگذارد.
به همين دليل، ما در بحث انتظار مستقيماً به سراغ متون اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون رواياتى را كه روى مسأله «انتظار» تأكيد مى كند مورد بررسى قرار مى دهيم تا از هدف اصلى آگاه شويم.
اكنون با دقّت به اين چند روايات توجّه كنيد!
كسى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد چه مى گوييد درباره كسى كه داراى ولايت امامان است; و انتظار ظهور حكومت حق را مى كشد و در اين حال از دنيا مى رود؟
امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود:
هو بمنزلة من كان مع القائم فى فسطاطه ـ ثمّ سكت هنيئه
ـ ثمّ قال هو كمن كان مع رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم); او همانند كسى
است كه با رهبر اين انقلاب در خيمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس كمى سكوت كرد ـ و فرمود مانند كسى است كه با پيامبر اسلام (در مبارزاتش) همراه بوده است.
اين مضمون در روايات زيادى با تعبيرات مختلفى نقل شده است:
در بعضى «بمنزلة الضّارب بسيفه فى سبيل اللّه; همانند شمشير زنى در راه خدا».
و در بعضى ديگر «كمن قارع مع رسول اللّه بسيفه; همانند كسى است كه در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بكوبد.»
در بعضى ديگر «بمنزلة من كان قاعداً تحت لواء القائم; همانند كسى است كه زير پرچم قائم بوده باشد.»
و در بعضى ديگر «بمنزلة المجاهد بين يدى رسول اللّه; همانند كسى است كه پيش روى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) جهاد كند.»
و در بعضى ديگر «بمنزلة من استشهد مع رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم); همانند كسى است كه با پيامبر شهيد شود.»
اين تشبيهات كه در مورد انتظار ظهور حضرت مهدى (عج) در اين روايات وارد شده بسيار پر معنى و روشنگر اين واقعيّت است كه يك نوع رابطه و تشابه در ميان مسأله «انتظار» و «جهاد» و مبارزه با دشمن، در آخرين شكل خود، وجود دارد.(دقّت كنيد!)
در روايات متعدّدى نيز انتظار چنين حكومتى را داشتن، به عنوان
بالاترين عبادت معرفى شده است.
اين مضمون در بعضى از احاديث، از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و در بعضى از حضرت على(عليه السلام)نقل شده است; از جمله در حديثى مى خوانيم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«افضل اعمال امّتى انتظار الفرج من اللّه عزّوجلّ; بالاترين اعمال امّت من انتظار فرج از ناحيه خدا كشيدن است.»
و در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم:
«افضل العبادة انتظار الفرج»
اين حديث اعم از اين كه انتظار فرج را به معنى وسيع كلمه بدانيم، و يا به مفهوم خاص يعنى انتظار ظهور مصلح جهانى باشد، اهمّيّت انتظار را در مورد بحث ما روشن مى سازد.
اين تعبيرات همگى حاكى از اين است كه انتظار چنان انقلابى هميشه توأم با يك جهاد وسيع دامنه دار است.
و اگر اعتقاد و انتظار حكومت جهانى مهدى به صورت ريشه دار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد (زيرا اعتقادات سطحى ممكن است اثر آن از گفتار و سخن تجاوز نكند امّا اعتقادات عميق هميشه آثار عملى گسترده اى به دنبال خواهد داشت); اين دو رشته اعمال عبارتند از:
ترك هرگونه همكارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد، و حتّى مبارزه و درگيرى با آنها از يك سو; و خودسازى و خوديارى و جلب آمادگيهاى جسمى و روحى و مادّى و معنوى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى، از سوى ديگر.
و خوب كه دقّت كنيم مى بينيم هر دو قسمت آن كاملا سازنده و عامل تحرّك و آگاهى و بيدارى است.
با توجّه به مفهوم اصلى «انتظار»، معنى روايات متعدّدى كه درباره پاداش و نتيجه كار منتظران نقل شده بخوبى درك مى شود.
اكنون مى فهميم چرا منتظران واقعى گاهى همانند كسانى شمرده شده اند كه در خيمه حضرت مهدى(عليه السلام) يا زير پرچم او است، يا كسى كه در راه خدا شمشير مى زند يا به خون آغشته شده يا شهيد گشته است.
آيا اينها مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حقّ و عدالت نيست كه متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است؟
يعنى همانطور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است، انتظار و خودسازى و آمادگى نيز درجات كاملا مختلفى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر «مقدّمات» و «نتيجه» شباهت دارد; هر دو جهادند و هر دو آمادگى مى خواهند و خودسازى. كسى كه در خيمه رهبر چنان حكومتى قرار گرفته يعنى در مركز ستاد فرماندهى يك حكومت جهانى است، نمى تواند يك فرد غافل و بى خبر و بى تفاوت بوده باشد; آنجا جاى هر كس نيست; جاى افرادى است كه بحق شايستگى چنان موقعيّت پر اهمّيّتى را دارند.
همچنين كسى كه سلاح در دست دارد و در كنارِ رهبر اين انقلاب با
مخالفان حكومت صلح و عدالتش مى جنگد، آمادگى فراوان روحى و فكرى و رزمى بايد داشته باشد.
منبع: كتاب حكومت جهانى مهدى (عج)
سلام بر امام عاشقان
با اجازه آقا و مولايم يا ابن الحسن از امروز موضوع جديد و نويي را در بين وبلاگ هاي مهدويت با عنوان " ميعادگاه عاشقان " ايجاد نمودم تا با هم درباره مسجد مقدس جمكران و كرامات آن صحبت نماييم
محمد بن محمد بن هاشم حسينى رضوى قمى به تقاضاى مولى محمد صالح قمى به سال 1179 ه در پيرامون فضيلت شهر قم و بيان تاريخچه تاسيس مسجد مقدس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه - كتاب ارزشمندى تاليف كرده و آن را خلاصه البلدان نام نهاده است .
شيخ آقا بزرگ تهرانى اين كتاب را مشاهده كرده و انگيزه نگارش آن را بيان فرموده است (1)
صاحب كتاب انوار المشعشعين فرازهائى از اين كتاب را در كتاب خود آورده است .
وى در نور مشعشع سوم حديثى را از وجود مقدس اميرمؤ منان عليه السلام در رابطه با مسجد مقدس جمكران خطاب به فرزند يمانى آورده است كه متن كامل آن حديث شريف را در اينجا مى آوريم :
در خلاصه البلدان اين حديث مذكور است از كتاب مونس الحزين از تاليفات شيخ صدوق ، با اسناد صحيح و معتبر از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود:
اى پسر يمانى در اول ظهور خروج نمايد قائم آل محمد از شهرى كه آن را قم مى گويند و مردم را دعوت كند به حق و همه خلايق از شرق و غرب به آن شهر قصد كنند و اسلام تازه گردد و هر كه از خوف اعداء پوشيده و مخفى باشد بيرون آيد و حوش و طيور در مساكن و اوطان خود ايمن بخوابد و چشمه آب حيات از آن شهر ظاهر شود و آبى كه هر كس بخورد نميرد و از آب چشمه ها منفجر شود و از آن موضع رايت حق ظاهر شود و ميراث جمله انبياء بر پشت زمين به آن باشد، اى پسر يمانى اين زمين مقدسه است كه پاك است از تمام لوثها و از خداى تعالى درخواسته كه بهترين خلق خود را ساكن او گرداند و دعايش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در اين زمين باشد و بر اين زمين اساس و بنياد قصرى عظيم نمايند، بعد از اينكه بناى قصر مجوس بوده باشد و آن قصر از صاحب شهرت ملك روم باشد و از اين زمين گوسفند ابراهيم خليل را آورند و قربان كنند و بر اين زمين هزار صنم و بت از اصنام اهل روم بشكنند و بر اين زمين اثر نور حق ساطع شود و از اين زمين رائحه و بوى مشك شنوند، حق تعالى بيت العتيق را به اين شهر فرستد و بناها و آسيابها بر اين زمين شود و منازل و مواضع زمينهاى اينجا عالى و گرانبها گردد كه چندان زمين كه پوست گاوى باشد و رايت وى بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس است و آن را جمكران خوانند از زير يك مناره آن مسجد بيرون آيد
نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده و حضرت امام سفطى از زر بسته باشد و بر براق سوار شده و با ملائكه مقرب و حاملان عرش گردش نمايد و منطق آدم با او باشد و حلم خليل الله و حكمت حضرت داود و عصاى موسى و خاتم حضرت سليمان و تاج طالوت و بر سر آن نوشته است نام هر پيغمبرى و وصى و نام هر مومنى و موحدى .
توضيح و بيان : حضرت امير(ع) مى فرمايد در اين حديث شريف كه چشمه آب حيات در شهر قم ظاهر مى شود كه هر كس بنوشد نميرد شايد مراد آن باشد كه دلش نميرد و هميشه منور باشد به نور ايمان يا آنكه كنايه باشد از طول عمر كه روايت است كه در زمان ظهور حضرت حجت در زمان رجعت ائمه مردم زياد عمر مى كنند و احتمال اولى انسب است .
و ايضا حضرت امير عليه السلام خبر از اين مسجد جمكران داده و فرموده كه كوه سفيد به نزديك دهى كهن در جنب مسجد است و الحال همين طريق است كه جمكران نزديك مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس است كه در زمان صاحب تاريخ قم قصر موجود بوده ، همين بس است كه در فضيلت اين مسجد كه حضرت امير(ع) خبر داده از او و حال آنكه در آن زمان آثار مسجد نبوده .
و ايضا حضرت امير(ع) در اول اين حديث فرمودند: اى پسر يمانى اول ظهور خروج نمايد از شهرى كه آن را قم گويند و در آخر همين حديث تعيين مى كند حضرت امير(ع) كه از كدام قطعه زمين قم بيرون آيد قائم آل محمد(ص) مى فرمايد از زير يك مناره آن مسجد كه مراد مسجد جمكران باشد.
الحاصل آنكه از اين حديث چنين مستفاد مى شود كه حضرت حجه از قم ظهور نمايد يا از زير يك مناره آن مسجد يا آنكه بگوئيم از نزديك مناره آن مسجد بيرون آيد، هر سه را احتمال مى رود لكن روايتى وارد شده از حضرت رسول (ص) كه ابتداى ظهورش از كرعه مى باشد هم چنانى كه در نجم الثاقب مذكور است و در روايات معتبره وارد شده كه از مكه ظهور خواهد نمود، لكن جمع مابين اين روايات سهل و آسان است بعد از اينكه ابتدا بر سه قسم مى باشد ابتداى حقيقى و اضافى و عرفى مى توان گفت حضرت اين شهر را بقدوم خود منور مى سازد.
همچنانى كه كلام فرزندش حضرت حجت دال بر همين مطلب است كه فرمودند: به حسن بن مثله كه به حسن بن مسلم بگو اين زمين شريفى است و خداى تعالى اين زمين را برگزيده از زمينهاى ديگر و شريفش نموده پس آنچه مستفاد مى شود از كلام حضرت آن است كه اين زمين را خدا محترما خلق نموده و برگزيده از ساير زمينها كه جايز نيست تصرف و حيازت او به خلاف و خداوند عالم زمين را خلق نمود از براى نبى نوع انسانى كه جايز است تصرف و حيازت نمايد يا كه تصرف مالكانه نمايد بلكه او را محترما و شريفش خلق كرد و خانه خود را بر روى او قرار داد كه بندگانش بروند در آن موضع شريف عبادت كنند او را و اگر مثل ساير زمينها بود هر آينه حضرت حجت نمى فرمود كه چرا حسن بن مسلم اين زمين را تصرف گرفته و زراعت مى كنند پس معلوم مى شود كه اين قطعه زمين به مثل كعبه و بيت الله الحرام مى باشد كه شريك است با موضع كعبه و مسجد الحرام در اين شرافت و فضيلت كه ابتداء خلقتشان مسجد و محترما خلق نموده كه اين از براى احدى جايز نبوده و نخواهد بود حيازت و تصرف مالكانه نمودن هم چنانى كه موضع كعبه و مسجد الحرام امتياز دارد بر ساير مساجدى كه مخلوق آن را مسجد مى نامند، اين مسجد جمكران هم امتياز دارد از ساير مساجد به جهت آنكه اين موضع را خدا مسجد خلقش كرده پس امتياز دارد از مساجدى كه آن را مخلوق مسجد نمايند (2)
پي نوشتها:
1- الذريعه ، 7/216
2- انوار المشعشعين ، جلد 1، صفحه 197.
منبع: كتاب مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحب الزمان روحى و ارواح العالمين له الفداء
مرحوم شيخ صدوق ، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حكايت كند:
روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آيا مى دانى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام چه بود و كجاست ؟
عرض كردم : خير، نمى دانم ؛ شما بفرمائيد تا فرا بگيرم .
امام عليه السلام فرمود: چون حضرت ابراهيم عليه السلام را خواستند داخل آتش بيندازند، جبرئيل امين عليه السلام پيراهنى از لباس هاى بهشتى برايش آورد و بر او پوشانيد و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.
و در آخرين روز حياتش آن را تحويل حضرت اسحاق عليه السلام داد و او نيز پيراهن را بر حضرت يعقوب عليه السلام پوشانيد كه اندازه قامت او بود.
و هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام به دنيا آمد، پدرش آن پيراهن را بر يوسف پوشانيد، تا آن جائى كه همان پيراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - كه نابينا گشته بود - فرستاد و او بينا گرديد و اين همان پيراهن بهشتى بود.
عرض كردم : اكنون آن پيراهن كجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الا ن نزد اهلش مى باشد و در نهايت ، تقديم قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه خواهد شد.
و هنگامى كه آن حضرت ظهور نمايد، آن پيراهن را بر تن مبارك خود مى نمايد و تمام مؤ منين در شرق و غرب دنيا، هر كجا كه باشند بوى خوش آن را استشمام خواهند كرد.
و او - يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - در تمام امور وارث تمامى پيغمبران الهى مى باشد (1)
پي نوشتها:
1- إكمال الدّين : ص 327، ح 7، الخرايج والجرايح : ج 2، ص 691، ح 6، با تفاوتى مختصر
منبع: كتاب چهل داستان و چهل حديث از امام زمان عليه السلام
اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: (دنياپرستان ) راههاى گمراهى از راست و چپ گرفتند و از راههاى مستقيم هدايت ، چشم پوشيدند، پس (شنوندگان از اين سخن به شگفت آمده زمان پيدايش را سؤ ال كردند، فرمود:(
شتاب نداشته باشيد، تبهكاريهائى كه واقع خواهد شد و انتظار پيدايش آنها مى رود و آنچه را كه فرود مى آيد دير مشماريد چه بسا شتاب كننده به چيزى چون آن را دريابد آرزو كند كه كاش به آن نرسيده بود (اگر فتنه هاى زمان بعد را مى ديديد آرزو مى كرديد كه كاش در دنيا نبوديد، چنانكه ستمديگان آن ايام خواهند كرد) و چه بسيار نزديك است در امروز آثار فردا، اى گروه مردم ، اين وقت زمان آمدن هر موعودى است و گاه نزديك شدن ديدار فتنه هائى كه از آن آگاه نيستيد (1)
اميرالمؤمنين در يكى از سخنان حكيمانه خود جهت راهنمائى مردم به هنگام وقوع فتنه و آشوبهاى دينى مشكوك ، پس از آنكه به مردم سفارش مى فرمايد كه در فتنه ها كاملا دقت كنيد تا مطلب بر شما روشن گردد و مراقب باشيد تا به هيچ طرف قدمى برنداريد كه رهبر و پيرو هر دو مسئول هستند به فتنه بزرگ آخرالزمان پرداخته مى فرمايد:
پس از اين مقدمات ، فتنه اى تكان دهنده پيدا شود كه خرد كننده و پرشتاب است ، دلهاى مستقيم منحرف گردد و مردان سالم گمراه شوند.
هنگام روى آوردن آن فتنه ، خواهشهاى نفسانى مختلف شوند (مردم بخاطر اختلاف سليقه ها و آراء نفسانى و هوى و هوس با يكديگر اختلاف پيدا مى كنند!) و در زمان پيدايش انقلاب ، آراء مشتبه شود، هر كه از آن فتنه اطاعت كند هلاك شود و هر كه سعايت و بدبينى پيشه كند (بر عليه آن حرف زند(او را خرد كرده نابود سازد.
در آن دگرگونيها مردم چون گله خرهاى وحشى (گورخرها) يكديگر را گاز بگيرند و ريسمان محكم (دين يا وحدت جامعه ) متزلزل گردد. و حقيقت پوشيده گردد (حق و باطل معلوم نشود) در آن فتنه سخنان و اعمال درست اندك گردد، ستمگران به سخنرانى پردازند، آن انقلاب صحرانشينان را با آهن دهانه خود بكوبد و با سينه اش آن خرد كند (سلطه او همه جا گسترده شود).
آنها كه خود را از گرد و غبار آن فتنه دور مى كنند و به تنهائى حركت مى كنند از بين مى روند، در راه مبارزه با آن فتنه سواركاران (دليران ) هلاك شوند.
آن فتنه تار با تلخى قضا و قدر همراه و وارد شده خونهاى تازه و پاك را بدوشد و در نشانه هاى دين رخنه كند، و اعتقادات مردم را تغيير دهد.
خردمندان از آن فتنه تاريك مى گريزند و بدخواهان براى آن نقشه مى كشند، آن فتنه تاريك رعد و برقى دارد و در آن پيوند خويشى بگسلد و خويشان از هم جدا شوند و اسلام از آن بركنار است ، هر كه از آن بركنار است ، هر كه از آن بيزار باشد بيمار است (دچار سختيهايى مى شود) و هر كه از آن كوچ كند وامانده است (2)راه چاره اى ندارد(
پي نوشتها:
1-نهج البلاغة
2- نهج البلاغة
منبع: كتاب پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
پرسش: تشريفات و اسرافكارى در دنياى روز انسانها را خسته كرده و به زحمت انداخته است ، بخصوص در دنياى غرب ، مد و مدپرست ، همه زندگى آنها را گرفته و ديگر فكر و ذهن اكثر آنها جز به اين امور، كشش ديگر ندارد، آيا در زمان حكومت امام مهدى (عج) اين گونه تشريفات برچيده مى شود؟
پاسخ: صد در صد مثبت است ، در آن عصر، هر گونه اسراف و اتراف و تشريفات حرام است و در همه چيز سادگى و زهد و پارسائى كه اساس پرواز در فضاى معنويت است ديده مى شود، چنانكه اسلام از اول اين روش را آورده است .
در اين مورد مفضل رحمه اللّه يكى از شاگردان امام صادق عليه السلام گوديد: در سفر حج ، در مراسم طواف خانه كعبه در حضور امام صادق عليه السلام ، مرا ديد و فرمود: ترا غمگين و رنگ پريده مى بينم ؟
عرض كردم : فكرم در اين باره مغشوش است كه حكومت و سلطنت در دست زمامداران ستمگر عباسى است و همه امكانات و زرق و برق در اختيار آنهاست ، اگر حكومت در دست شما بود ما هم به طفيل شما از آن بهره مند مى شديم . امام صادق عليه السلام فرمود:
امام لو كان ذلك لم يكن الا سياسة الليل و سياحة النهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه اميرالمؤمنين عليه السلام و الا فالنار فنزوى ذلك عنا فصرنا ناءكل و نشرب و هل راءيت ظلامة جعلها اللّه نعمة
اگر حكومت در دست ما بود، شبها به عبادت و نگهبانى و رسيدگى به پرونده هاى امور مردم و روزها به جهاد و تاءمين نيازهاى مردم مى پرداختيم ، به خوردن غذاى ساده و پوشيدن لباس خشن اكتفا مى كرديم ، همانند زندگى اميرمؤمنان على عليه السلام در غير اين صورت سرانجام ما آتش دوزخ بود، اكنون كه حكومت در دست ما نيست ، ما به طور متعارف (نه ساده ) مى خوريم و مى نوشيم ، آيا مظلوميتى را ديده اى كه خداوند آن را نعمت قرار داده باشد؟ (يعنى : اكنون كه حكومت ما غصب شده ، در لباس و خوراك و زندگى ، راحت تر هستيم) (1)
نظير اين روايت در گفتگوى امام صادق عليه السلام با معلى بن خنيس رحمه اللّه در روايات آمده است (2)
پی نوشتها:
1- بحار، ج 52، ص 359.
2- اصول كافى ، ج 1، ص 410.
منبع: کتاب حضرت مهدى (ع) فروغ تابان ولايت

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)






